العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
237
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
راوى گفت جلو امام دختركى سياه پوست راه ميرفت فرمود من نسبت به مادر اين دختر يا نسبت به اين دختر ( ترديد از راوى است ) تصميمى داشتم به مقدار يك خط نوشتن امكان داشت انجام شود كه همين دختر آمد اگر علم غيب ميداشتم نبايد او مىآمد « 1 » . قرار بود باغى را با عبد اللَّه بن حسن تقسيم كنيم به او زمين هموار و آبگير رسيد و به من قسمت كوهستانى اما ادعاى او كه من گفتهام او گنجينه علم ما و مخزن اسرار و امين بر زنده و مرده ما است خدا مرا پاداش در مورد فوتشدگانم ندهد و نه خير و بركتى در باره بستگان و خويشاوندانم دهد اگر من هرگز ذرهاى از اين حرفها را به او زده باشم . رجال كشى : طياره غالى در بعضى از نوشتههاى خود از مفضل نقل كرد كه او گفت با ابو اسماعيل يعنى ابو الخطاب هفتاد پيامبر كشته شد كه همه آنها خدا را ديدهاند و روبرو به گفتن لا إله الا اللَّه پرداختهاند . و مفضل گفت حضرت صادق عليه السّلام پيش ما آمد دوازده نفر بوديم شروع كرد بيكايك ما سلام دادن و هر يك ما را بنام پيامبر ناميد بيكى گفت السّلام عليك يا نوح به ديگرى السّلام عليك يا ابراهيم آخرين كس را فرمود السّلام عليك يا يونس سپس گفت بين پيامبران فرقى و امتيازى مگذار . توضيح : در مورد اينكه هفتاد پيامبر خدا را ديدهاند و در مقابل او به لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ گفتن پرداختهاند عبارت مختلف است كه بعضى مضمونش همان طورى است كه ترجمه شد و بعضى چنين است همه آنها خدا را ديدند و در راه او هلاك شدند با درجه نبوت بالاخره منظورشان از خدا همان حضرت صادق عليه السّلام است كه بنا
--> ( 1 ) اين عبارت را مرحوم مجلسى چند نوع ترجمه كرده كه با كنايه تصميم امام را نوشتم او تصريح نموده يا قصد مقاربت داشته با مادرش و يا قصد تنبيه خود او را داشته و نميدانسته كجا است تا خود دختر آمده .